
برگرفته شده از مجموعه مردمان
واکنش نشاندادن در مقابل افرادي که شما را خوار کرده و ارزش هـايتـان را زير سؤال ميبرند، قدري دشوار و دردناک است. گاهي اوقات زخمهايي که اينگونه افراد به شما وارد ميآورند، ممکن است تا ابد باقي بمانند.
مـن خــودم به شخصه زمانيکه به گذشته برميگردم افراد بســيار زيادي را به خاطر ميآورم که در برهههاي مختلف زنـدگي مرا تحقـيــر ميکردند و ارزشها و تواناييهايم را دسـت کـم مــيگرفتند. مطمئنـــم که همه شما تجربهاي مشـابه من داشتهايد، شايد کمتر کسي باشد که در طول زنـدگي خود با افراد اين چنيني برخورد نکرده باشد. بهترين تکــنيک اين است که ياد بگيريم به جاي اينکه برخورد تند از خود نشان بدهيم، با آنها مدارا کنيم. 
در اين قسمت من چند تکنيک شخصي به شما آموزش مي دهم تا ياد بگيريد چگونه ميتوان از پس اين افراد برآمد:
بايد توجه داشته باشيد که افرادي که شما را تحقير ميکنند و قصد آسيبرساندن به شما را دارند، در درجه اول بايد خودشان را بيازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند.
بايد بدانيد که يک انسان کامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هيچ نيازي به تحقير ديگران ندارد. شايد اين افراد از ديگران انتقادهاي سازندهاي کنند، اما هيچ گاه آنها را تحقير نميکنند. برخي از افراد به طور کلي نظر منفي نسبت به ديگران دارند چون:
- به دليل کمبودهايي که احساس ميکنند دوست دارند خودشان را قدرتمندتر از سايرين جلوه بدهند تا به اين طريق بر تزلزل شخصيتي خود غلبه کنند.
- قبلاً کسي آنها را آزرده ساخته و چون توانايي مقابله با آن را نداشتند، با تحقير ديگران سعي ميکنند از موقعيت فعلي خود دفاع کند.
افرادي که به شدت شما را تحقير ميکنند با اين کار فقط ناراحتي، عدم موفقيت، و بيهدفي خود را در زندگي به نمايش ميگذارند و اين مشکل آنهاست نه شما. دانستن اين مطلب به شما کمک ميکند که راحتتر بتوانيد در کنار آنها به زندگي عادي خود ادامه دهيد و حرفهايشان را نشنيده بگيريد. اگر بدانيد که مشکل از طرف مقابل است نه شما، ميتوانيد منطقي با مسائل برخورد کنيد و از حرفها و کنايههاي آنها شما را آزرده نخواهد کرد.
شايد فردي که داراي چنين خصوصياتي است يکي از نزديکان شما باشد و برايتان سخت باشد که بخواهيد از نظر عاطفي خودتان را از او جدا کنيد. هيچ نيازي به اين کار نيست، فقط سعي کنيد در بحثهايي که او راه مياندازد، شرکت نکرده و خودتان را کنار بکشيد. قصد او اين است که کاري کند تا شما احساس بدي نسبت به خودتان پيدا کنيد. اين وظيفه شماست که به آنها اجازه انجام چنين کاري را ندهيد. براي بدستآوردن اطلاعات بيشتر در مورد چگونگي برخورد با افراد منفي نگر به قسمت: "طرز برخورد با افراد منفيگرا" مراجعه کنيد.
توضيحات و نکاتي در مورد افرادي که شما را تحقير ميکنند:
زمانيکه اينگونه افراد به شما حرفي ميزنند، در پاسخ به آنها، جوابهاي بيشماري به ذهن شما خطور ميکند. اگر چنين کاري را انجام دهيد، در واقع خودتان را با آن فرد هم شأن ساختهايد و اين دقيقاً همان چيزي است که آنها انتظارش را ميکشند. آنها ميخواهند شما را عصباني کنند تا برخورد شديدي از خود نشان دهيد، آنها ميخواهند شما احساس بدي نسبت به خودتان پيدا کنيد و قصدشان تنها آزار دادن و آسيبرساندن است. شما با جوابدادن به آنها در حقيقت وارد بازي ساختگيشان ميشويد، و در نهايت خودتان را آزار دادهايد. ممکن است بعداً به خاطر حرفهايي که در عصبانيت از دهانتان خارج شده پشيمان شويد. خوب در زمان بروز چنين حالتي چه کاري ميتوان انجام داد؟ بهتر است يکي از موارد زير را امتحان کنيد:
زمانيکه احساس ميکنيد فردي با حالت تهاجمي با شما برخورد ميکند ميتوانيد بگوييد: "ازت ممنونم اما فکر ميکنم بهتر است توصيههايت را براي خودت نگه داري"
و يا: "خيلي سخاوتمندي ولي من نيازي به توصيههاي تو ندارم"
همه اين مسائل به دليل خشم و نفرتي که در آنها وجود دارد، درست ميشود و شما هم مجبور نيستيد که بار مسئوليت زندگي آنها را به دوش بکشيد. شايد آنها بخواهند که از خشم و نفرت خود به شما سهمي بدهند، اما اين "هديه" اي است که شما واقعاً نيازي به آن نداريد.
اگر به توصيههاي آنها گوش کنيد و هديههاي مسمومشان را قبول کنيد، با اين کار خشم و عصبانيت آنها را به به درون خود راه دادهايد. به خودتان اجازه انجام چنين کاري را ندهيد. شما هيچ نيازي به اين هدايا نداريد، از کنار آنها عبور کنيد.
از پيشنهادت ممنونم
يکي ديگر از واکنشهاي مناسبي که در مقابل اين افراد ميتوانيد از خود بروز دهيد اين است که به آنها بگوييد: "از پيشنهادت ممنونم" و بعد هم به ادامه کار خود بپردازيد. با بيان اين عبارت شما در حقيقت به بحث پايان ميدهيد. آنها منتظر هستند که شما از خود عکسالعمل نشان دهيد و زمانيکه اين کار را انجام نميدهيد، ديگر چيزي براي گفتن نخواهند داشت.
ممنونم، شايد حق با تو باشه
"بايرن کيتي" در کتاب خود با عنوان: "عشقت را مي خواهم – آيا حقيقت دارد؟" معتقد است که بهترين واکنش در مقابل اين افراد: "ممنوم، شايد حق با تو باشه" است. او اظهار مي دارد زمانيکه نظرات ديگران سبب آزردهساختن شما ميشود بايد نگاهي عمقي به درون خود داشته باشيد و ببنيد دليل اصلي اين رنجش خاطرها چيست. با اين کار هم عکسالعمل شديد نشان نداده ايد، هم بر روي خود دقيقتر شدهايد.
ديگران تا زمانيکه شما به آنها اجازه ندهيد، نميتوانند شما را بيازارند. در برخي مواقع بهتر است نگاهي به طرز برخورد خود با طرف مقابل داشته باشيد و ببينيد شما چه کاري انجام دادهايد که او به خودش اجازه داده تا يک چنين پيشنهاداتي نسبت به شما ارائه دهد. آيا توانايي تغيير شرايط را داريد؟ آيا به واقع عقايد او صحت دارند؟
بايد ببينيد که چرا اين اظهار نظر خاص باعث رنجش شما ميشود. عکسالعملهاي شما، حرفهاي زيادي در مورد شخصيتتان ميزند. در اينجا همه چيز مربوط به شماست و نه شخص مقابل.
اجازه دهيد بداند که چه احساسي داريد
اگر به فکر تلافيکردن باشيد، خودتان را بيارزش ميکنيد. بايد خيلي رو راست به او بگوييد که نظرش شما را آزرده ساخته. البته بايد اين کار را در نهايت آرامش انجام دهيد، به عنوان مثال: "زمانيکه به نظريات من بيتوجهي ميکني و آنها را نميپذيري، واقعاً ناراحت ميشوم." فقط به آرامي بيان کنيد و منتظر واکنش آنها بشويد. بهتر است اين کار را زماني انجام دهيد که تک به تک با فرد مقابل تنها ميشويد، اين امکان وجود دارد که آنها خودشان هم متوجه نباشند که در حال آزار و اذيت شما هستند.
اگر چنين بحثي در محيط کار پيش آمد، ميتوانيد ادامه بحث را به زمان ديگري موکول کنيد، به عنوان مثال اگر يکي از همکارانتان به شما گفت: "من احساس ميکنم تو نسبت به مسائل مختلف بيش از اندازه حساس هستي" به او بگوييد: "ترجيح ميدهم روي مسائل کاري تمرکز کنيم" و يا "الآن مسائل مهمتري براي انجامدادن وجود دارد، بهتر است به مسائل کاري توجه کنيم و موارد شخصي را بگذاريم براي بعد"
با اين کار، آنها را متوجه ميکنيد که هم از نظرشان خوشتان نيامده و هم کاملاً حرفه اي با آنها برخورد کردهايد.
ساير نکاتي که در اين زمينه بايد به خاطر داشته باشيد به شرح زير ميباشد:
شما نياز به تأیيد ديگران نداريد
گاهي اوقات نظر ديگران به اين دليل شما را آزرده ميسازد چرا که از آنها انتظار تاييد 100% داشتهايد، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در ميآيد. شايد پيشنهاد آنها زياد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگويد: "کارت واقعاً عالي بود، اما آيا ميتواني پاراگراف آخر را اصلاح کني تا کارت قويتر شود؟" ممکن است ناراحت شويد، و به اين دليل که توقع شنيدن چنين اظهارنظري را نداشتيد، قسمت اول آنرا هم نميشنويد، و فقط متوجه بخش انتقادي آن ميشويد.
اگر اين نوع اظهارنظرها را به عنوان نوعي توهين و تحقير در نظر نگيريد، آنوقت ميتوانيد اين نظريه را به عنوان فرصتي براي پيشبرد تواناييهاي خود به کار بنديد.
راهي سريع براي ايجاد عزت نفس – به دنبال تأييدگرفتن از ديگران نباشيد
آيا آنها از داستانهاي ذهني شما با خبر هستند؟
در برخي شرايط، ممکن است نظريات ديگران در ذهن شما به منزله نوعي اهانت به شمار آيد، درصورتيکه طرف مقابل به هيچوجه قصد انجام چنين کاري را ندارد. اين امر به دليل تفکرات ذهني شما و يا به دليل داستانهاي ذهني که براي خودتان ساختهايد، بوجود ميآيد، به همين دليل چيزي را ميبينيد که وجود خارجي ندارد و تنها زاييده خيال و اوهام ذهنيتان است.
در اينجا برايتان مثالي ميآوريم؛ فرض کنيد شخصي براي شما هديهاي آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشيد که او قصد آسيبرساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنيد:"او ميخواهد از راههاي مسالمتآميز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقيقت چيز ديگري است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برايش ارزش و اهميت داريد. در يک چنين شرايطي بايد از خودتان سؤال کنيد که آيا واقعاً همه چيز را آنطور که هست مي بينيد و يا ميشنويد؟ (هيچ چيز معناي حاصي ندارد تا زمانيکه شما به آن معنا ببخشيد) و يا اينکه داستان ذهني خودتان را وارد کار ميکنيد.
داستان زندگي شما چيست؟ آيا بايد از آن گذشت؟
آيا منعکسکننده اعتقادات شماست؟
بايد توجه داشته باشيد که اگر خودتان احساس ميکنيد که فرد دوستداشتني نيستيد، آنوقت اين حس به ديگران هم منتقل شده و آنها نيز تصور ميکنند که نميتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور کنيد که فقط استحقاق اهانت و تحقير را داريد، آنگاه چيزي جز اين هم عايدتان نخواهد شد. اگر يک چنين تصوري داريد شايد نوبت به آن رسيده باشد که نگاه عميقتري به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زير سؤال ببريد.
انعکاسدادن – کليد درک شخصي
نسبت به تحقيرهاي زيرکانه هشيار باشيد
زمانيکه صبر ميکنيد و به پيغامهايي که به طور روزانه دريافت ميکنيد ميانديشيد، به اين نتيجه ميرسيد که خيلي بيشتر از آن چيزي که تصور ميکردهايد در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفتهايد. دليلش هم اين است که دنيا پر است از انسانهايي که قصد تحقير ديگران را دارند. هر جايي که ميرويد، به هر کجا که نگاه ميکنيد، هر چيزي که در روزنامه ميخوانيد و يا در تلويزيون تماشا ميکنيد، و حتي تبليغاتي که مشاهده ميکنيد، همه و همه قصد دارند به شما بگويند که تا زمانيکه از محصولات آنها استفاده نکنيد، طرز خاصي لباس نپوشيد، مطالعات خاصي نداشته باشيد، طرز خاصي راه نرويد، به اندازه کافي خوب نيستيد. آنها به طور ماهرانهاي عزت نفس و ارزش شخصي شما را زير سؤال ميبرند.
هيچ کس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگيرد؛ به همين دليل اگر ميخواهيد سالم زندگي کنيد و از عزت نفس برخوردار باشيد، بايد اين پيغامهاي منفي که از سايرين در مورد شخصيتتان ميشنويد را ناديده بگيريد.
نگاهي اجمالي به شيوههاي برخورد با افرادي که شما را تحقير ميکنند
زمانيکه در معاشرت با افرادي قرار ميگيريد که شما را خوار ميکنند، به ياد داشته باشيد:
1- با تحقيرکردن متقابل، کارشان را تلافي نکنيد.
2- طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما ميگويد، به راحتي ميتوانيد درک کنيد که دليل همه اين کارها، خشم و نفرتي است که وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن کنار بيايند نه شما.
3- آيا ميتوانيد از ميان نظريات آنها براي خود يک "هديه" پيدا کنيد؟ ميتوانيد به يکي از نقاط ضعف و يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آنرا افزايش دهيد و اگر ضعف بود در پي جبران آن برآييد.
4- ممکن است برداشتي که از نظريات آنها ميکنيد کاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفتههاي خود قصد و منظوري مداشته باشند. تنها به دليل اعتقادات و باورهاي ذهني نميتوانيد ديگران را متهم کنيد.
5- نسبت به پيامهاي زيرکانهاي که ممکن است نظريات منفي در بر داشته باشند، آگاه باشيد (مانند تبليغاتي که هر روزه به گوشتان ميرسد) و به آنها اجازه ندهيد تا حس ارزشمندي و اعتبار شخصي شما را زير سؤال ببرند.
گاهي اوقات برخي از توهينها و تحقيرها هستند که برخورد با آنها صورت مناسبي ندارد، اما اگر بتوانيد از آنها به نفع خود استفاده کنيد، بهترين کار را انجام دادهايد.

|

اول خدا بود خدا ی مهربان .خدا مهر را به مادر داد بعد به پدر . مادر مهر را به فرزند آموخت، اما فرزند خوب یاد نگرفت. مادر از دنیا رفت ،فرزند قدر مادر را تازه فهمید ، بعد از مدتی فرزند مهر را آموخت زیرا او دارای فرزند شد
اینکه طول زندگی و تعداد سالهایی که زندگی کردی مهم نیست
بلکه نحوهای که در طی سالها زندگی کرد های مهمه

شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني:
يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم
بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود
گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم
جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني :
يارت شوم ، يارت شوم ، هر چند آزارم کني
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کني
بر من پسندي گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بيمارم کني
گر رانيم از کوي خود ، ور باز خواني سوي خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بيمارم کني
من طاير پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کني
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
يار من دلداده شو ، تا با بلا يارم کني
ما را چو کردي امتحان ، ناچار گردي مهربان
رحم آخر اي آرام جان ، بر اين دل زارم کني
گر حال دشنامم دهي ، روز دگر جانم دهي
کامم دهي ، کامم دهي ، الطاف بسيارم کني
جواب سيمين بهبهاني به ابراهيم صهبا :
گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم
يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟
گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم
جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني:
ديگر اگر عريان شوي ، چون شاخه اي لرزان شوي
در اشکها غلتان شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر باز هم يارم شوي ، شمع شب تارم شوي
شادان ز ديدارم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر محرم رازم شوي ، بشکسته چون سازم شوي
تنها گل نازم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي هر کجا
اي سنگدل ، اي بي وفا ، ديگر نمي خواهم تو را
جواب رند تبريزي به سيمين بهبهاني و ابراهيم صهبا :
صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست
وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست
گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين
کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست
صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست
سيمين تو را گويم سخن ، کاتش به دلها ميزني
دل را شکستن راحت و زيبنده اشعار نيست
با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني
بي پرده مي گويم تو را، اين خود مگر آزار نيست؟
دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي
زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست
صهبا بيا ميخانه ام ، گر راند از کوي وصال
چون رند تبريزي دلش ، بيگانه خمار نيست
|
متن زير خلاصهايست از "خسرو شکيبايي" که از ويکيپديا کپي کردم يادش گرامي باد
خسرو شکیبایی بازیگر معروف سینمای ایران بود. او در سال ۱۳۲۳ در تهران بدنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد. با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
|
چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه؟؟ آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که ناامید بشی و دست از تلاش برداری..
اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلمًا توانایی برتد شدن را نیز نخواهی داشت
هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد. .موفقیت نتیجه آمادگی. .تلاش سخت. .و در گرفتن از شکستهاست
The wisest person is not the one who has the fewest failures but the one who turns failures
to best account.--
همیشه زیرکترین آدمها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکستها بهترین درس را میگیرند...
شکست معمولًا یک موقعیت موقتی است..ولی ناامیدشدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند
شکست باید مثل یک معلم برای ما باشه ..نه یک مانع برای پیشرفت...
شکست میتواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی از کارات ولی نباید مسبب مغلوبشدن باشد..
شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.
تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ...
....... (یعنی در واقع پاهات رو رو به قبله دراز کنی و هیچ کاری نکنی )
اگرنمیتونی اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمیتونی بکنی
No one ever won a chess game by betting on each move. Sometimes you have to move backward to get a step forward.
هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت قادر به برندهشدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقبنشینی کنی تا بتونی یه قدم به جلو بر داری
Our greatest glory is not in never falling, but in rising every time we fall.
بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی
قضاوت دیگران نسبت به من روی تعداد دفعاتی نیست که شکست خورهد ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شدهام ..
و تعداد دفعاتی که موفق شدهام دقیقًا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورد ام دوباره به تلاش ادامه دادهام و موفق شدهام....
بیشتر آدمها زمانی ناامید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی دست از تلاش بر میدارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی
اگر احتمال شکست وجود نداشت . .پیروزی بیمعنی بود
(طعم شیرین خود را از دست می داد)....
He didn't tell me how to live; he lived, and let me watch him do it.
~Clarence Budington Kelland
او هیچوقت به من نگفت چه جوری زندگی کنم..بلکه زندگی کرد و اجازه داد که با نظاره کردن او . زندگی کردن را از او بیاموزم.

A father is always making his baby into a little woman. And when she is a woman he turns her back again.
~Enid Bagnold
یه پدر همیشه دختر کوچولوش رو خانم صدا میکنه ولی وقتی همون دختر کوچولو بزرگ میشه و یه خانوم میشه .. پدر دوست داره اونو به دختر کوچولو بدونه

It is not flesh and blood but the heart which makes us fathers and sons.
~Johann Schiller
این گوشت و خون نیست که رابطه پدر و فرزندی رو ایجاد میکنه بلکه قلب هاست

Old as she was, she still missed her daddy sometimes.
~Gloria Naylor
هر چقدر هم یه دختر سنش بالا بره ولی هنوز هم گاهی اوقات دلش شدیدا واسه پدرش تنگ میشه

We never know the love of our parents for us till we have become parents.
~ Henry Ward Beecher
ما هیچ زمانی عشق پدر و مادر نسبت به خودمان را درک نخواهیم کرد تا وقتی که خودمان هم بچه دار بشیم

It doesn't matter who my father was; it matters who I remember he was.
~ Anne Sexton
مهم این نیست که پدر من چه جور آدمی بوده ..مهم اینه که من چه جوری اونو به خاطر بیارم و ازش یاد کنم ..

The most important thing a father can do for his children is to love their mother.
~ Henry Ward Beecher
مهمترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده اینه که مادر اون هارو از صمیم قلب دوست داشته باشه

|
For My Dad |
برای یدرم برای پدری که تو هستی و برای پدری که در طی این مدت بوده ای اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم باز تو را به عنوان پدر انتخاب میکردم برای دردسرهایی که برات درست کردم و برای فرصت هایی که به خاطر من از دست دادی و من افتخار میکنم که تو بالاخره دیدی که خداوند چگونه زندگی من را دگرگون ساخت تو هیچگاه از ناملایمات زندگی فرار نکردی در عوض به من امید دادی که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم از تو سپاسگزارم برای پایداری و استقامتت و برای ایمان و اعتقادی که برای به من ارزانی داشتی تمام عشقی که تو به من ابراز کردی . همون عشقی است که من اکنون دارم به سوی تو روانه میکنم . |

پدر ....دستان هدایتگر تو بر روی شانه های من تا ابد با من خواهد بود
دردِ شب نبودن خورشید نیست درد شــب تــاریکی تارههاست
تُو افق تا بینــــهایـــــت سکوت یاد تو روشنیبخش شب ماست
تو سکوتت مثل شب بیانتهاس رفتن تو مرگ تلخِ قصـه هـاسـت
اون که میمونه فقط یک خاطرست که تنش اسیر دست لحظههاست این تو بودی که ازم جـدا شـدی رفتی و از مـن و دل رهـا شـدی
اون که میخونه منِ شب زدهام کز غروب هجــرتت غم زدهام
من مثل سایه همیشه پشتتم مثل تصویری تُو آینه رو به روت
مثل نورم واسه شبپرسههات پرسـههای خلوتِ بیکسیـات
تو سکوتت آخرین شعر ِ من آخرین زمــزمــههای بودنه
آخرین فصل از کتاب ِ عاشقی از غم نبــودن تو خـونـدنه


دوباره طفل دل من بهانه تو گرفت
شبانه گريهكنان راه خانه ی تو گرفت
خستهام ، میخواهم از اينجا بگريزم
نگاهم ديگر تاب نمیآورد و من تنها با ياد تو در برهوت سكوت گم شدهام
حرفهايم در دلم سنگينی میكنند
بغض راه گلويم را بسته است و من ناباورانه به دنبال روزنهای از اميد میگردم
دستانم را به اميد گرمای وجودت دراز میكنم
بيا و در آغوشم گير كه مدتهاست به انتظار طلوع دوبارهات چشم دوختهام
بگذار دوباره با تو به اوج برسم
مرا به سوی خود بخوان
نگذار در سكوت و تاريكی راهم را گم كنم
بگذار سخن بگويم كه كلمات در سينهام حبس شدهاند
بغضم را بشكن كه مدتهاست راه گلويم را بسته است
بگذار مست شوم از زمزمه نامت و با تو به نهايت برسم
بگذار بیبهانه بسرايمت، بدون وزن و قافيه!
آه ،بگو احساس را به چه زبانی مینويسی
الهه ناز را با چه سازی مینوازی
سكوت را چگونه فرياد میكنی
معصوميت غزل را چطور میفهمی
هوای باران را چگونه میسرايی
عشــق را چگونه احساس میكنی
مرا چگونه صدا میزنی
بیــــــا و بشكن غرور را، تا پر شوم از تـــــو
از دور دستها صدايی به گوش میرسد
صدايی كه مرا به سوی خود فرا میخواند
صدايی مملو از لطف و مهربانی
و عاری از هر گونه كــــينه و نفرت و درد
صدايی كه مرا با خود به سرزمينی ديگر میبرد
به سرزمين آرزوها
درست در انتهای جاده انتظار
آری،
صدا كن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزينهی آن گياه عجيب است
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
) -->
The script is running in the title bar!!