

خدایا...
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظهای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم. برای اینکه هرکس آنچنان میمیرد که زندگی کرده است.
خدایا...
چگونه زیستن را تو به من بیاموز...چگونه مردن را خود خواهم آموخت...
خدایا...
رحمتی کن تا ایمان نان و نام برایم نیاورد. قدرتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از
آنهایی باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند نه از آنهایی که پول دین میگیرنند و برای دنیا
کار میکنند
به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوهِ مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم!
در برابر هرآنچه انسان ماندن را به تباهی میکشاند، مرا با نداشتن و نخواستن روئینتن کن!
«دكتر علي شريعتي»
|
| |
|
دلم برای تـــو تنگ است و یادگار نگاهت در عمق آرزو جاریست
هنوز هم امید حضورت ، در آینه ها پیداست همیشه ، صفای وجودت ، کنــــار من خالیست
هنوز هجوم خيالت به قلب من ماندست ، هنوز حضور تــــــــو در بی انتهای خیال من، باقیست
همیشه یادگارنگاهت ، برای بیکران تنهایی من، کافیست ! |
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
) -->
The script is running in the title bar!!