
حرف عزيز دوستي با جاه و مكنت ميرسد
زيباگل گلدان ما، لب تشنه ماند و بيصدا
جانم فدايت جان ما، باران رحمت ميرسد
امروز مست از جام تو، فردا خراب از كام تو
جوشيد در من نام تو، از عشق رخصت ميرسد
لمس صداقت اسم ما، جان يك شود در جسم ما
تا از درون قـلب ما، آواي وحـدت مـيرسـد
دستهایی كه یاری میرسانند
مقــدستر از دستهایی هستند كه دانههای تسبیح را میگردانند
ساقيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست
يا كه من بسيار مستم يا كه سازت ساز نيست
ساقيا امشب مخالف مينوازد تار تو
يا كه من مست و خرابم يا كه تارت تار نيست
کاش ميشد اشک را تهديد کرد
مدت لبخند را تمديد کرد
کاش ميشد از ميان لحظههاي زندگي
لحظه ديدار را نزديک کرد
دوستداشتن کسی که لیاقت دوست داشتن ندارد اسراف محبت است
خدایا؛
آنکه در تنهاترین تنهاییها
تنهای تنهایم گذاشت
در تنهاترین تنهاییش
تنهای تنهایش نگذار
منم يادت نره
دوست دارم
کاش میشد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد
کاش میشد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش میشد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش میشد با پری از برگ یأس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
زیر پلکت سایهبانم میدهی؟
سوختم آیا پناهم میدهی؟
آتشی افتاده بر جان و دلم
قطره آبی بر لبانم میدهی؟
میهمان جان جانانگر شوم
میزبانی را نشانم میدهی؟
تا بیاسایم دمی در پای عشق
زیر چترت سرپناهم میدهی؟
ای جواب پرسش بی پاسخم،
عشق را آیا نشانم میدهی؟
رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو
در شرار چهرهات یک بوسه گاهم میدهی؟
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشهاى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند و اين مثل ها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشهاى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند و اين مثل ها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست.
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
) -->
The script is running in the title bar!!