تبليغاتX
امپراتور
غمها به پايان مي‌رود، دوران عشرت مي‌رسد

           حرف عزيز دوستي با جاه و مكنت مي‌رسد

زيباگل گلدان ما، لب تشنه ماند و بي‌صدا

              جانم فدايت جان ما، باران رحمت مي‌رسد

امروز مست از جام تو، فردا خراب از كام تو

           جوشيد در من نام تو، از عشق رخصت مي‌رسد

لمس صداقت اسم ما، جان يك شود در جسم ما

                 تا از درون قـلب ما، آواي وحـدت مـي‌رسـد

 

+ چهارشنبه سی ام آبان 1386 14:4 سما |




من از سرزمینی می ایم
سرا پا عشق
سرزمین مرغکان عاشق
سرزمینی که تنها یک رنگ بر آن حکومت می کند:
"سفید"
رنگ پکی ها
رنگ خلوص
رنگ بی رنگ بودن
بی ریا بودن
بی غل و غش بودن

کبوتران سرزمین من همه سفیدند
دریاچه های زلال سرزمینم
با رقص قوهای سفید
عشق را به بی رنگی دعوت می کنند
و
نجابت در سفیدی اسبان سرزمینم
خودی نشان می دهد

ترا به این سرزمین دعوتی ست
ترا آغوش به روی تمام سفیدی ها بازست
بیا به سرزمین پکی ها قدم بگذار
و
بیاموز بی رنگ بودن را
و
فریاد زن :
" من همان بی رنگ بی رنگم"

 

+ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 21:46 سما |




 

دست‌هایی كه یاری می‌رسانند

مقــدس‌تر از دست‌هایی هستند كه دانه‌های تسبیح را می‌گردانند

+ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 11:28 سما |




 

ساقيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست

يا كه من بسيار مستم يا كه سازت ساز نيست

ساقيا امشب مخالف مي‌نوازد تار تو

يا كه من مست و خرابم يا كه تارت تار نيست

+ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 11:26 سما |




 

 

کاش مي‌شد اشک را تهديد کرد 

 مدت لبخند را تمديد کرد

 کاش مي‌شد از ميان لحظه‌هاي زندگي

 لحظه ديدار را نزديک کرد

 

+ جمعه هجدهم آبان 1386 6:57 سما |




 

دوست‌داشتن کسی که لیاقت دوست داشتن ندارد اسراف محبت است

+ سه شنبه پانزدهم آبان 1386 12:36 سما |




 

خدایا؛

         آنکه در تنهاترین تنهایی‌ها

                         تنهای تنهایم گذاشت

                                   در تنهاترین تنهاییش

                                          تنهای تنهایش نگذار

                             

                                               منم يادت نره

                                               دوست دارم

 

+ سه شنبه پانزدهم آبان 1386 10:29 سما |




 

 

کاش می‌شد سرزمین عشق را در میان گام‌ها تقسیم کرد

کاش می‌شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش می‌شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می‌شد با پری از برگ یأس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

 

+ سه شنبه هشتم آبان 1386 15:46 سما |




 

زیر پلکت سایه‌بانم می‌دهی؟

سوختم آیا پناهم می‌دهی؟

 آتشی افتاده بر جان و دلم

 قطره آبی بر لبانم می‌دهی؟

میهمان جان جانان‌گر شوم

 میزبانی را نشانم می‌دهی؟

تا بیاسایم دمی در پای عشق

 زیر چترت سرپناهم می‌دهی؟

ای جواب پرسش بی پاسخم،

عشق را آیا نشانم می‌دهی؟

رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو

 در شرار چهره‌ات یک بوسه گاهم می‌دهی؟

 

+ سه شنبه هشتم آبان 1386 15:43 سما |




 

 

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

 خدا نور آسمان‌ها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثل ها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست خدا نور آسمان‌ها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثل ها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست.

 

+ دوشنبه هفتم آبان 1386 13:16 سما |




Flashing Table Border Script New Page 1

Peygham Ro inja avaz konid


This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it ) -->

The script is running in the title bar!!


یکی از بهترین وبلاگهای ایرانی