تبليغاتX
امپراتور
 

دراین بازار نامردی به دنبال چه می‌گردی؟

نمی‌یابی نشان هرگز تو ازعشق و جوانمردی!

برو بگذر از این بازار'' ازاین مستی وطنازی !

اگرچون کوه هم باشی در این دنیا تو می‌بازی

+ شنبه شانزدهم تیر 1386 12:41 سما |




تقدیم به مادرم

دران  فداکار و مهربان  سرزمینم و مادر عزیز خودم که میدونه به اندازه تمام ستاره های آسمون دوستش دارم...ي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.
اما کودک هنوزاطمينان
واژه‌‌هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.
کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي‌خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته‌ات دست‌هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي‌دهد که چگونه دعا کني.
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده‌ام که در زمين انسان‌هاي بدي هم زندگي مي‌کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟
:فرشته‌ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.
کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه در آن هنگام بهشتبازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

 آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده می‌ شد

کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته‌ات اهميتي ندارد،مي‌تواني او را

*** مــــــــــــــــادر***

صدا کني

+ جمعه پانزدهم تیر 1386 11:56 سما |




 

من از قصه زندگی‌ام نمی‌ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه‌کردن می‌ترسم.
ای بهار زندگی‌ام
اکنون که قلبم مالامال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه‌هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده‌ام

 

+ شنبه نهم تیر 1386 17:31 سما |




 

 

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

+ شنبه نهم تیر 1386 17:29 سما |




 

در حاليكه همه آسمانيان هبوط آدم و حوا را نگاه مي‌كردند، خدا دست شيطان را گرفت و گفت:
«آفرين! خوب نقشه‌اي بود، اين زمين هم حيف بود كه خالي بماند، حالا كه رفته‌اند آنجا، به هواي آمدن دوباره به بهشت هم كه شده، حرفم را خوب گوش مي‌كنند. عجالتاً تو هم تا بازيگوشي بچه فرشته‌ها زيادتر از اين نشده، برگرد سر كلاس درس و مشقت...»
و شيطان در حاليكه سعي مي‌كرد، ظاهراً خود را خوشحال جلوه دهد، نگران برگشتن بنده گِليهاي سوگلي بود...

تقديم به نگراني شيطان و همه زيبايي‌هاي خودخواه ديگر

                                                                     نظر شما چيه؟!!!...

+ شنبه نهم تیر 1386 14:51 سما |




 

 

 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هر نگه تو

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

 

+ شنبه دوم تیر 1386 15:48 سما |




Flashing Table Border Script New Page 1

Peygham Ro inja avaz konid


This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it ) -->

The script is running in the title bar!!


یکی از بهترین وبلاگهای ایرانی