

کاش آسمان میدانست، درد من چیست
کاش میدانست، نیاز من چیست
کاش میدانست، به یک قطره باران نیز قانعم
کاش آسمان میدانست، درد منی که همان کویر خشک و بیجانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بیجان است
عاشقم ولی یک عاشق تنها
یک عاشق بیکس عاشقی که معشوقش در کنارش نیست
کاش دریا میدانست، کویر چیست
راز درون دریا، رویائی است محال برای همان کویر تنها
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد
اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست
منی که همان کویر تشنه و بیجانم
سالهاست که انتظار یک قطره باران
را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است
و ای کاش آسمان میدانست، درد دل این کویر خسته و تشنه چیست!! کاش میدانست!!!
تا خلوت من هزار غربت باقی است
تنها نشدی که درد تنها بکشی
آشنا دستی ز دست باد مریم میگرفت
مینوشتم شاعری سر در گریبان غروب
یادگاری مینویسد، عشق ماتم میگرفت
میرسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج
انتشار آبی امواج را غم میگرفت
میگذشتم از گلاب کوچهی اردیبهشت
بوی گلهای اشارت در پناهم میگرفت
زیستن در لجن
و گریستن در باران
بازی خوردن
و از دق مردن
بودن
و با افیون خیال غنودن
گفتن همان
و خفتن
برخاستن
و از خود کاستن
زندانی
در محبس نادانی
پوسیدن
و زمین جهل را بوسیدن
دندان به هم سودن
و فرسودن
به هم تاختن
و تابوت ساختن
از ستاره شنیدن
و جز سیاهی ندیدن
کوشیدن
و لباس عزا پوشیدن
و سرانجام رفتن
و درد را نهفتن

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
) -->
The script is running in the title bar!!