

سفره اي باز شد و گفت :به ما؛ بسم ا…
سفره اي پهن شده پيش بيا ، بسم ا…
پارهاي نان و غزل مانده هنوز از ديروز
مانده مقداري از آن سيب و صفا ، بسم ا…
با نگاه نمكينش كه تعارف ميكرد
هركه دارد سر همراهي ما بسم ا...
سفره رنگين تر از اول شده بود انگاري
چيده بودند گمانم شهدا ، بسم ا...
هوس عشق و غزل، عطر بهار و اسفند
عطر سيب و هوس كرب و بلا، بسم ا...
هرگزبراي عاشقشدن به دنبال باران و بابونه نباش
گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچهاي ميرسي
كه ماه را بر لبانت مينشاند.
خداوند مقرب ترين بندگان خويش را ازميان عشاق بر مي گزيند
و هم آنانند که گره کور دنيا را به معجزه عشق مي گشايند .....
سيد مرتضي آويني
همه چيز تكرار ميشود غير از روزهاي خوب زندگي غير خوشبختي كه اگر مراقبش نباشي به راحتي از دست مي ره و تو نمي فهمي چطور رفت، و تنها زماني به خودت مياي كه همه چيز از دست رفته و ديگه راه بازگشتي نيست من كه باختم شما مراقب باشيد مثل من بازنده اين بازي نباشيد.
آمين

زندگي با همه وسعت خويش
محفل سخت غمخوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست
زندگي خوردن و خوابيدن نيست
زندگي تن به بلا دادن و افسردن نيست
خداوندا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریایی خود آن را نداری.
من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری
"فرازی از صحیفه سجادیه"
و باز هم مثل هميشه
سرما از تلافي گيج زمين و زمان خط ميخورد و اين قصه
دوباره از نو با سلام اشناي بهار تا به تا ميشود
هرچند ديگر حرف دل از قلم پيدا و پنهان واژههاي آغاز فصل افتاد
اما هنوز هم شعر شكوفه شعر ديگريست
بياييم سبزي اين الفباي تازه را به بغض قافيههاي سربي تاخت نزنيم
خدايا !
مگذار دعا کنم که مرا از دشواري ها و خطرهاي زندگي مصون داري
بلکه دعا کنم تا درروياروئي با آنها بي باک و شجاع باشم.
مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکين دهي!
بلکه توان چيرگي بر آن را به من ببخش
|
كاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش گر گاه كمي لطف به هم ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفافترين خاطره مهماني بود كاش دريا كمي از درد خودش كم ميكرد قرض ميداد به ما هر چه پريشاني بود مثل حافظ كه پر از معجزه و الهام است كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها غرق هر چيز كه ميخواهي و ميداني بود دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني بود. | |
خدارو ميخوام نه واسه مشكل و حل غصه هام

خدارو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت
خدارو دوست دارم ولي نه واسه زيبا و زشت

خدارو ميخوام نه واسه خودم كه باشم يا برم
خدارو ميخوام نه واسه روزاي تلخ آخرم

خدارو ميخوام نه واسه سكه و زر. كوي و مقام
خدارو مي خوام كه فقط تورو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اينكه تورو بهم داده
خدارو دوست دارم چون عاشق بودن و يادم داده

خدارو دوست دارم چو ن عاشقارو خيلي دوس داره
خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نمي ذاره

خدارو دوست دارم واسه اينكه هواسش با منه
خدارو دوست دارم آخه هميشه لبخند ميزنه

خدارو دوست دارم واسه اينكه من و تو با هميم
خدارو دوست دارم كه ميدونه ما عاشق هميم
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
و به چشمان قشنگت سوگند
دوستت خواهم داشت
نخست ديرزماني در تو نگريستم
آن چنانكه چون نظر از تو باز پس گرفتم
همه چيز به هيبت تو در آمده بود
آن زمان بود كه دريافتم
مرا از تو ديگر هيچ راه گريزي نيست

دلواپس رفتهها نباش
كه از آنچه مانده ميشود كلبهاي ساخت بيديوار
هرچند من و تو شايد تا هيچكجاي بودنمان
شب نشين شعر و نان شراب زده اين كلبه نباشيم
اما خيال دغدغههاي گاه و بيگاهمان راحت،
كه فردا سهم قصههاي شيرين و غصههاي تلخ ترانههاي ما
تعبير دلشوره هاي بيدليل ديگران خواهد بود.
اگه تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم
دوست داشتم جای اشکات باشم
تو چشات متولد شم
رو پلکات جون بگیرم
رو صورتت جاری بشم
رو لبآت بمیرم

اگر رفتی
اگر رفتم
اگر ماندی
اگر ماندم
به یادت باشد ای امید فردایم
همیشه یک نفر هر جا به یادت هست آنهم من...
هر شب ستاره اي به زمين مي كشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست... مرگ من سفري نيست ، هجرتی است از وطني كه دوست نمي داشتم به خاطر مردمانش . خودايا از چه هنگام اين چنين ائين مردمي از دست بنهاده ايد ؟ پر پرواز ندارم اما دلي دارم و حسرت درناها "احمد شاملو"
تقدیم به تو که بهترینی




گاهی اوقات بهترین و عاقلانهترین تصمیمه ولی خدا قسمت کسی نکنه
نظر شما چیه؟

وقتی دلت خسته شــد ،
ديگه خنده معنايی ندارد ...
فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنه ...
فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کردی !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر هيچ چيز آرامت نمی کنه به جز دل بریدن و رفتن ...
وقتی دلت شکسته دیگه هیچچیز بیشتر از سکوت و در خود شکستن آرامش بخش نیست...
تاگور:
زندگی حتی با عشق گم شده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است .
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
) -->
The script is running in the title bar!!